تبليغاتX
ماهی شناور شب
هزاربارببارم تو راکه پاییزی/ برای خواهش قلبم افاده میریزی
 

دهانت را به آتش کشیدند

و قلبت را

در سینه ی مردی گذاشتند

که بارها به سویت آتش گشوده بود

وطنت را تکه تکه کرند

تنت را تکه تکه کردند

و درختانی را به مزارعتان آوردند

که زیتونهایی سرخ بار می آورند

دیوارهایی سرخ

چشم هایت را باز کن و دیوارهایی را ببین

که آفتاب را دزدیده اند از تو

دهان سوخته ات را باز کن

و نفس بکش

تا ریه هایت

که در سینه ی سرباز دشمن اسیر شده اند

جان تازه ای بگیرند

بیهوده دنبال دست هایت نگرد

وقتی

به موازات اسلحه ات

آرام گرفته ای

وقتی

تمام ترست از این است

که فردا

انگشتت

 ماشه ی اسلحه ای را بچکاند

که رو در روی فرزندت

ایستاده است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:7  توسط سمیرا پیرزاده | 
بعد از مدتها

 

آنقدر خیابان را انتظار میکشم

تا کلاغها خبر بیاورند

غروب که شد

برای همیشه

انتظار را میگذارم توی جیبم

وخدا را خشمگین نگاه می کنم

که دستهایت را از من گرفت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:50  توسط سمیرا پیرزاده | 
می آیم کنار دیوار

خورشید را

به چشمهایت کوک میزنم

تاتو

بیدار شوی

در طلوع چشمهایم

 

 

(۲)

 

فاجعه ای بزرگ

فلوتم را

   جاگذاشته ام

        میان لحظه ها

وافسوس می خورم

      آمدنت را

          خلوتی نباشد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 18:1  توسط سمیرا پیرزاده | 

بعدازروزها به روزم وازحضورشماعزيزان درنبود من نيزممنونم.

 

متولدمی شوم

  آغوش گرم جهان

           نوازشی سرد

                     نثارم می کند

 

بزرگ می شوم

          دنیابودنت را

              زمزمه می کند

                    دربی کسی هایم

 

بادمی وزد

            عاشق می شوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 1:56  توسط سمیرا پیرزاده | 
تمام آفرینش

من و تو وستارگان

من توراهستم

تومرانیستی

وستارگانند به دوری بدنام

دراین غبار ریخته ی نیستی

  بادهایند ابری

        ابرهایند سرگردان

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:19  توسط سمیرا پیرزاده | 

سلام! 

اومدم تا يه دوست تازه رو معرفي كنم

يه دوست ادبي سربزن

 

وبلاگ ـــــــــــــــ‌ زيرپاي آينه ـــــــــــــــ

                                           www.rafighnia.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:11  توسط سمیرا پیرزاده | 

سلام!

 

هزاروسيصدوچندسال

من گمشده ام

درتو

تادوباره متولدشوم

كدام بهار

مرابه حساب خواهدآورد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 2:40  توسط سمیرا پیرزاده | 
سلام!

چند وقته درس ومشق وکنکور اجازه به روز شدن نمیداد

ولی دوباره اومدم

نه دست خالی نه دست پر

 

آسمان

بادبادک را

به بازی میگیرد

به سود خنده های تو!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:57  توسط سمیرا پیرزاده | 
قراربود

تومن باشی

ومن توباشم

انگارآینه

فراموشش کرده است

 

 

*)

 

گیسوانت را

آشفته می شوم

تاگربگیرد

      تبسمهایت

 

 

 

 

        عیدتون مبارک

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 13:22  توسط سمیرا پیرزاده | 
قفس قسمت می کنم

انتظارسبزدرختان

ازدحام ابرآرزو می کند

   وتمنای باد  همدمی

دروازه های شرقی احساس

    باز است ومن

            هنوز

           قفس قسمت می کنم

 

 

اثری دیگر)

 

باورکن

بوی زمستان میدهد دیستهایم

من

دختربرف وآینه ام

درآینه

ازآفتاب حرف میزنم

          تا بربایمت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 20:40  توسط سمیرا پیرزاده |