![]() |
![]() |
|
| هزاربارببارم تو راکه پاییزی/ برای خواهش قلبم افاده میریزی |
|
دهانت را به آتش کشیدند و قلبت را در سینه ی مردی گذاشتند که بارها به سویت آتش گشوده بود وطنت را تکه تکه کرند تنت را تکه تکه کردند و درختانی را به مزارعتان آوردند که زیتونهایی سرخ بار می آورند دیوارهایی سرخ چشم هایت را باز کن و دیوارهایی را ببین که آفتاب را دزدیده اند از تو دهان سوخته ات را باز کن و نفس بکش تا ریه هایت که در سینه ی سرباز دشمن اسیر شده اند جان تازه ای بگیرند بیهوده دنبال دست هایت نگرد وقتی به موازات اسلحه ات آرام گرفته ای وقتی تمام ترست از این است که فردا انگشتت ماشه ی اسلحه ای را بچکاند که رو در روی فرزندت ایستاده است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:7 توسط سمیرا پیرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سمیرا پیرزاده
طلوع می وزد وموج مرا وتو را دربرمی گیرد |
| پیوندهای روزانه |
|
فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1387 آذر 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|